سيد محمد كمره اى
506
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آقا ميرزا باقر خان به بنده نوشت و حاج جلال لشكر و رضا قلى خان هم مهر نمودند . بنده بلند شده به وزارت داخله به بيان الدوله داده ، تلگرافات عراق آنها را هم ارائه دادم كه احكام سخت صادر نموده ، ژاندارمها مجازات شوند . توقيف ميرزا محمد على خان ثبت اسناد بعد به اداره بيوتات رفته ، ناصر السلطنه را ديده ، گفت الحمد لله باصر الدوله برادرم كه مفقود شده بود پيدا شد ، در راه عراق ديده بودند مىرفت . بعد بيرون آمده ، قبلا هم ميرزا محمد على خان ثبت اسناد را در جلو [ ى ] يكى از اطاقهاى عدليه ديده ، رفتم نزديكش بپرسم اين مسموعات چه چيز است ؟ معلوم شد در آن اطاق توقيف . بعد پرسيدم كه چه اوضاعى است ؟ ديدم تبرئه از خود مىكند . شايد هم راست باشد ، اما اوضاع بشره و حال و بعضى قرائن خارجه حكايت از اينكه يك چيزى هست مىكرد . ناله و نفرين مردم از بىنانى بعد در ميدان حوض بزرگ و خيابان و كوچهها كه بهسمت خانه مىآمدم فحشها و نفرينها و نالهها بلند بود ؛ به نانوا ، به شاطر ، به دكاندار ، به انباردار ، به حاكم ، به موليتر ، به آذرى ، به وثوق الدوله ، به خود مردم ، به علما ، به افراد . هر كس برحسب ادراك و احساسات خود فحش و ناله داشت ، معلوم شد كه ديشب به آذرى مجددا امر نان را دادهاند و آذرى دو مرتبه حكم كرده كه هركس جنس وارد شهر نمايد جنس او را گرفته به نانوا بدهند . جمعى از مردم و بختيارىهاى اجزاى سردار جنگ و صمصام آمده بودند هيئت وزرا كه آخر ماها چه كنيم ؟ جمعيت زيادى از زنها آمده بودند جلوى حوض بزرگ كه جلو [ ى ] وزرا را بگيرند . وثوق الدوله هم از در تخت مرمر پياده شده و به عمارت بادگير رفته بود . نامه مدرس و پاسخ وثوق الدوله حاج جلال لشكر گفت ركن الممالك حاكم ولايات ثلاثه كمره ، گلپايگان و خوانسار شده . ميرزا عباسقلى خان سمسار نقل كرد كه مدرس كاغذى به وثوق الدوله نوشته بود كه بايد فلانى و فلانى و . . . داخل فلان كار ، و وزارت